به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی / از بین شرکت کننده گان در این مسابقه که دلنوشته های خود از مراسم راهیان نور را در قالب های مختلف از جمله ادبی و عامیانه، برای شرکت در مسابقه ارسال نمودند  بعد از داوری دلنوشته های رسیده از سوی داوران، تنها یک اثر برگزیده گردید :

 

نفر برگزیده:
🔸 خانم ریحانه سهیلی فراز

 

گفتنی است این مسابقه درسطح دانشگاه های استان قزوین وبه همت معاونت فرهنگ سازی ویژه دانشجویان برگزار گردید  .

جوایز نقدی نفر برگزیده از طریق معاونت فرهنگ سازی بسیج دانشجویی استان قزوین اهدا می شود.
به اطلاع می رساند دلنوشته هایی از آثار ارسالی نفر برگزیده و سایر نفرات برتر به زودی منتشر می شود.

 

دلنوشته خانم ریحانه سهیلی فراز:

و شهدای غریبش!خاک ذوالفقاریه با عشق آشناست.کافیست گوش بسپاری به صدای زمین تا بفهمی او نیز دلتنگ است ..او نیز دلتنگ یارانیست که کمال انسانیت خود را به نمایش گذاشتند و غریبانه گذشتند.و من میدانم روزی یاران مهدی (عج) خواهند آمد و عظمت عبودیت و انسانیت را بار دیگر به این زمین نشان خواهند داد.

پیش چشمهایم آن غروبی را میبینم که روی خاکهای شلمچه نشسته بودیم و خورشید آهسته آهسته خاموش می شد.چشمها همه گریان بودند و دلها میتپیدند ؛از شوق و یا از دلتنگی،
 و فاصله ما تا کربلا فقط یک سلام بود و حتی کمتر…
شلمچه در سکوت با من گریه میکند.بعد یکسال زیارت دلم میخواست تمام غصه ها و درد دل هایم را با شلمچه بگویم..در شلمچه باید عهد خود را با شهدا و امام زمان محکم کرد.

دل من برای تمام آنجا تنگ میشود…برای ذره ذره خاک و هوای آنجا…برای آسمان و زمین اش ..و میگویند شرف مکان ها به کسانیست که در آنجا بوده اند…و تو ای شلمچه گواهی که شهدا چگونه در کنار تو زیستند و روحشان و معنویتشان چگونه با خاک تو پیوند خورده است…
و حتی دلم برای آخرین مقصد همیشگیمان تنگ شده!معراج شهدای اهواز…به یاد آن پیکر های تازه تفحص شده ای که چند روزی مهمان آنجا بوده و هنوز هم هستند…قلب معراج همیشه تپنده است.
معراج شهدا مثل خانه ای است که انگار زمانی مردانی دلیر و پسرانی جوان داشته و حال هزاران شهید داده…پنجره هایی که انتظار را فریاد میکشند و قاب هایی را در آغوش کشیده اند
هریک از دیگری جوانتر،رعناتر،سبکبال تر….و غم مادر پیری منتظر گوشه گوشه ی اتاق را فرا گرفته …نمیشود رفت…پایمان را عشق بسته  ؛باید ایستاده گریه کنیم.

و این بود داستان ماندن و رفتن ما!
انسان عاشق به مرور خاطره ها دلخوش است.مانند آن رزمنده ای که روی لباس خاکی اش نوشت (مسافر کربلا)؛ما هم امید داریم مسافر کربلا باشیم.زیارت قبول